........... ایمان........

 

 

به نام او که تسکین دهنده ی تمام درد هایم است .

دیریست که در این جهان خموش به دام افتاده ام. در قفسی تاریک رها شده ام و اسیر غروبی بی

طلوع گشته ام.

من در این جهان نا امیدی ! من در این دنیای ناباوری ! من در این سیاه چال غم غربت ! باز هم

ایمان دارم.

آری من هنوز هم از اینجا به قداست آسمان ایمان دارم.

من هنوز هم به معجزه ی انکار ناپذیر عشق ایمان دارم.

من هنوز هم به تلولو خورشید ایمان دارم.

من هنوز هم همه ی باور هایم را باور دارم.

آری من به ایمانم ایمان دارم.

من به صداقت لبخند های مردمم ایمان دارم.

من به غنچه کردن گل های گل رز ایمان دارم .

آری من به عشقم ایمان دارم.

من هنوز هم در میان این خزه ها که دست و پایم را بسته اند به تمام باور هایم ایمان دارم.

من به قدرت قلب ایمان دارم .

من به ژرفای ذهنم که مرا به عمق زمین و دریا می کشاند و تا به پرواز در آمدن در آسمان

هدایت می کند ایمان دارم.

آری من عاشقم .

من عاشقانه هرم پر مهر و سراسر عشق نفس هایم را دوست دارم .

من عاشقانه بارش برف را دوست دارم .

من عاشقانه لذت فرو ماندن در گرمای بی پایان عشق در میان سوز های متوالی زمستان را

دوست دارم.

من عاشقانه پاییز را دوست دارم.

من تا به سر حد پرستش شنیدن خش خش برگ های پاییزی را که با غرور با هر قدمم آنها

را له می کنم  را دوست دارم.

من تا به سر حد پرستش زندگی را دوست دارم.

من در این جهان ناپاک و غم زده . در این ماتم کده ی رویا ها ! تمام رویا های خویش را

دوست دارم.

من در این صفحه ی سیاه شده ی زندگی که نا خواسته اسیرش گشتم ام باز هم به آمدن شهاب امید دارم.

من به آسمان تنهایی خویش خیره مانده ام چون تنها به یافتن ستاره ای دنباله دار امید

دارم.

من قلمم را بی بهانه رها کرده ام چون به شنیدن نفس یک هم نفس امید دارم.

من به آن نور که آمدنش در رخصت من نیست ایمان دارم. من به تمام نیندیشیدن ها به

پایان ایمان دارم چون تنها به یک چیز میندیشم و آن عشقم به خالق تقدیر است.

شاید من زیر تازیانه های بی رحمانه ی سرنوشت جان دهم اما هنوز می دانم که به تمام

ایمان هایم ایمان دارم.

شاید روزی رسد که دگر نامی از من به جا نباشد اما من بی دریغ می دانم که نامم در هر

ثانیه در قلب کسی می تپد . نام من عشق است . من به عشق و عاشق هم ایمان دارم .

من در هر لحظه وجود خواهم داشت در وجود تو در وجود او و در وجود جهان و از این

انتقام لذت خواهم برد . من عشقم عشق تا ابد به جا خواهد ماند . من ایمانم . من باورم . سر

دنیا تعظیم شده به سوی من است . من امیدم . من تمام هستی تو و او و جهانم.

من از ابتدای تپش قلب تو ! من از ابتدای آغاز زندگی !من از شروع پگاه های بی پایان آغاز

گشته ام و دگر باز نمی ایستم .

من عشق تو به خدایم .

من ایمان تو به امیدم.

من یقین تو به معشوقم .

من همه ی وجود تو و خودم و جهان هستم .

من مظهر جهانم .

من سرشار از عشقم . به تو ، به مهتاب ، به آن ستاره ها که بی دیغ می درخشند ، به آن شب

ها که در دل تاریکشان هزاران راز نهفته است . راز اشک های تو . راز غم های من و راز غنچه های لبخندمان!

دوست داری تو هم چون من آغازی بی پرواز کنی !

 من در آغوش گرم مهتاب بودم که فهمیدم چه قدر زندگی را دوست دارم.

من خیره در زنگار آیینه بودم که فهمیدم چه قدر زندگی را دوست دارم.

من  مسخ بوی گلهای یاس بودم که فهمیدم چه قدر زندگی را دوست دارم.

من مست بوی باران بودم که فهمیدم چه قدر زندگی را دوست دارم.

من در آغوش آفتاب پرورش یافتم.

من در دل ستاره ها راز داری و چشمک زدن را آموختم.

من در دل ابر باریدن را آموختم.

من در فراز قله ها عشق را به جهان آموختم . بالا بودن و نفس کشیدن و خندیدن را آموختم.

بی غرور گام برداشتن را آموختم.

من عشقم . عشق به تو . عشق به خدا ، عشق به زندگی ، عشق به جهان و خودم.

من در همه جا و در هر زمان بی محدودیت حاضرم.  

 

مهسا




برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: